زەلان

بە ناوی یەزدانی پاک و دلۆڤان

درباره وب

باسلام من اینجا براتون فیلم بازی شعر و .. رو برای دانلود می گذارم تا شما بتونین ساعات خوشی رو داشته باشید.
نظرات و انتقادات خودتون رو به من بگید.
رایانامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه : webzelan@yahoo.com

تمامی مطالب دینی این وب متعلق به ilafweb.com است.
باتشکر

امکانات وب

مشاهیر كرد

“حکم” پرطرفدارترین بازی پاسور نزد ایرانیان است. این بازی که با 52 کارت اصلی بازی انجام میشود متکی بر شانس و بخت و مهارت بازیکن است. این بازی را می توان به صورت های 2نفره،3نفره و 4 بازی کرد که محبوب ترین گونه آن 4 نفره است . در گونه 4 نفره حکم(دوبه دو) ، بازیکنان روبرو یار یکدیگرند(هم تیمی هستند) ولی در گونه های 3 و 2 نفره هرکس علیه سایرین بازی می کند.بازی حکم 2.0.1.4 به صورت چهار نفره طراحی شده و بجای 3 بازیکن آن کامپیوتر بازی می کند.

ویژگی های بازی:
- دارای بودن 3 ست پاسور(کلاسیک وفانتزی)
- دارای بودن بیش از 10 پشت برگ
- امکان تعیین عکس دلخواه برای پشت برگ ها
- امکان تعیین سطح بازی(آماتور،نیمه حرفه ای،حرفه ای) جداگانه برای هر یک از بازیکن کامپیوتر
- امکان انتخاب پس زمینه دلخواه(رنگ یا عکس دلخواه)
- ذخیره خودکار یا دستی بازی
- امکان بارگذاری خودکار یا دستی بازی ذخیره شده
- امکان فعال یا غیرفعال کردن قوانین بازی های دوستانه (تعیین حکم با برگ وسط یار،دست خوانی،پذیرفتن دست، ..)
- امکان تعیین حاکم به روش دلخواه
- امکان تعیین سرعت برگ دادن وسرعت بازی
- نصب و پاک کردن آسان
- قابل اجرا در ویندوزهای ایکس پی(xp)،ویستا،سون(7)

عکسی از بازی

عکسی از Options بازی

 

دانلود فایل

تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 14:20 | نويسنده : اهورا ق

alt

ثروت انور سبز در سال 1945 میلادی در شهر سلیمانیه بدنیا آمد. در زمان تحصیل در دوره راهنمایی در چندین نمایشگاه وفعالیتهای مدرسه شرکت نمود.

در سال 1970 میلادی در دانشکده هنرهای زبیای بغداد قبول و وارد این دانشکده شد. در این دانشکده، در بخش گرافیک با درجه ممتاز تحصیلات عالیه خود را به پایان رساند. بعد از پایان تحصیلات خود در بغداد، مدت دو سال را در اروپا سپری و بعداً به کوردستان می آید.

نخستین نمایشگاه خود را در دانشگاه سلیمانیه همراه با چندین هنرمند دیگر در سال 1976 میلادی برپا می کند. بدنبال این نمایشگاه، چندین نمایشگاه دیگر را در شهرهای سلیمانیه، هولیر، دهوک و بغداد برگزار کرده است.

سال 1992 همراه با هنرمند”نامق علی قادر” نمایشگاهی را در پاریس می گشاید. سال 1993 با دعوت فرانسوا میتران نمایشگاهی مشترکی را همراه با چند هنرمند کورد برپا کرده است. همچنین در کشورهای ایتالیا، آلمان و انگلیس نمایشگاه هایی داشته است. چندین نمایشگاه مشترک همراه با هنرمند سامان کریم برپا می کند.

در دهه نود، هنرمند سبز برای مدت چند سالی در سازمان” MAG” در خصوص پاکسازی میادین مین کار می کند.

آخرین نمایشگاه مشترک وی در تاریخ:16/3/2004 بود که به یاد سالیاد شانزده مارس بود و در همین روز نیز، اتومبیلی به وی برخورد می کند و زخمی می شود. در تاریخ:28/3/2004 در بیمارستان”الجادریه” بغداد در ساعت پنج عصر جان به جان آفرین تسلیم می نماید.

تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 14:18 | نويسنده : اهورا ق

alt

قدری جان شاعر و متفکر سیاسی، داستان نویس، مقاله نگار و مترجم، یکی از زبردستان عرصه های مختلف ادبیات، در سال 1911 میلادی در بخش”دیرک” در نزدیکیهای شهر ماردین چشم بدین دنیا گشود.

سال 1928 تا سال 1931 در خانه معلمان مشغول به تحصیل بود. بدلیل حرکتهای سیاسی، تحت فشار ترکان قرار گرفت و بناچار ترکیه را ترک وبه غرب  کوردستان(سوریه) رفت. در آنجا در رشته کشاورزی تحصیلات خود را به اتمام رساند و همچون استادی دست بکار شد.

بعد از چند سالی به مسکو رفت، در آنجا با بارزانی ملاقات کرد و بعد از برگشت ملا مصطفی بارزانی به وطن، قدری جان به بغداد آمد و مهمان بارزانی شد.

در سال 1939 میلادی ازدواج نمود. در سال 1959 به سوریه بازگشت و در سوریه چندین بار به زندان رفت. وی شاعری چیره دست بود و شعرهایی را با تبحر خاص خود می سرود.

بیشتر آن رویدادهای تاریخی را در کوردستان اتفاق افتاد، حال در هر بخش ازکوردستان که بود، این شاعر در مدح و ستایش و ذکر اوصاف آنان کوتاهی ننمود.

می توان در مورد وی چنین گفت: مورخی که حقایق رویدادها را به شعر در آورده است.

برای مثال: بعد از سقوط جمهوری مهاباد و اعدام پیشوا”قاضی محمد” بنیاد و الهام  دو شعر دیگر قدری جان است. نابود شدن این جمهوری در آن دوره که تنها امید و نیت هر کوردی بود، رویدادی نبود که انسان کورد در برابر آن سکوت نماید. همچین اعدام پیشوا که وجدان هرانسانی را به لرزه در می آورد، بالاخص آن کسانی که این رویداد را دیده اند و از آن بدون اطلاع نبوده اند.

این رویداد ناگوار، دل و روح شاعر را مجروح می کند و از ته دل وی را تکان داده است. برای همین در شعر”شینا پیشوا(شیون پیشوا)” تمامی جریان این رویداد تلخ را به زبان شعر آورده است. در این شعر، برآنانی نفرین می کند که با شاه ایران همکاری نمودند و همچنین در شعرهای خود به رادیوی کوردی صدای تهران نصیحت می کندو می گوید: دیگر شاه پرستی کافیست.

همچنین می گوید: برای بازماندگان جمهوری غم بخور، برای کودکان بی پدر، برای زنان بدون شوهر گریه کنید، برای مادر شهیدان اشک بریزید.

این شاعر در نخستین شعر خود در مجله”هاورا” در سال 1932 میلادی، از آیین ورسومات محلی سود جسته است و  به ثروت وسامان فرهنگی و آداب و سنن ملی کوردی اهمیت داده است و از افسانه ها و اندرزهای فولکلوریک کوردی بهره  می گیرد.

علاوه برای تأثیرات ادبیات کوردی، از ادبیات فرانسوی و ترکی نیز سود گرفته است و همچون شاعری خلاق پای در میدان نویسندگی گذاشته است.

قدریجان با زبان شیوا و رسایی، خود را از شعر کهن جدا می نماید. زیرا ملتش را دشمنان کورد بسیار سبک می انگارند و از کودکی بدان آگاه بوده است. برای همین احساسات کوردی در ضمیر او مهر می خورد و در نگاشته های وی تشعشعات آن می درخشند.

قدری جان شاعر میهن پرست کورد در تاریخ:9/8/1972 میلادی در سن شصت و یک سالگی در شهر دمشق چشم از جهان فروبست و جنازه او را در قبرستان مولانا خالد نقشبندی به خاک سپردند.

آثار قدری جان:

داستان:

1.(توی مو سپید) Tayê Pora Sipî – روزنامه ڕۆناهی، شماره 3، 1931.2.

Hewar hebe, Gazî li dayê(فریادی اگر باشد، ندایی برای مادر) – مجله هاوار شماره 1، 1932.3.( روستای تازه آباد) Gundê Nû Ava – مجله هاوار شماره 2، 1932.4.(سلیمان بدرخان) Silêman Bedirxan – مجله هاوار شماره 3، 1932.5.(ماه شب چهارده) Hêviya çarde şevî – مجله هاوار شماره 6، 1932.6.(آیا نوشت) Gelo newisan – مجله هاوار شماره 10، 1933.7. Tabûta bi xwînê(تو می گفتی با خون) – مجله هاوار شماره 11، 1933.8. Bihara Dêrikê(بهار دیرک) – مجله هاوار شماره 13، 1933..9.(میدادی) Dabê – مجله هاوار شماره 14، 1933.10.(پهنه دشت) Sehên zozanan – روزنامه ڕۆناهی، شماره 14، 1933.11.(گلچین) Gulçîn – روزنامه ڕۆناهی، شماره 16، 1933.12.(گناه) Guneh – مجله هاوار شماره 16، 1933.13. Rojên Derbasbyî(ایامی که گذشت)  – مجله هاوار شماره 52، 1943.14. Sond(سوگند) – مجله هاوار شماره 33، 1944.

آثار شعری:

1. Tabûta bi xwînê(تو می گفتی با خون)  - مجله هاوار شماره 2، 1932.2. Berdêlk – مجله هاوار شماره 6، 1932.3.(آهنگر) Hesinker – مجله هاوار شماره 7، 1932. 4.(در شوره زاری) Di Şorezarekêda – مجله هاوار شماره 10، 1933.5.(جگرخون) Cegerxwîn – مجله هاوار شماره 12، 1933.6. Xewna hişyartî(رویای بیداری)  – مجله هاوار شماره 13، 1933.7. Dadê – مجله هاوار شماره 14، 1933.

 

alt

از سمت راست: قدری جان، اکرم جمیل پاشا و جلادت بدرخان

تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 14:18 | نويسنده : اهورا ق

alt

زندگینامه ملا انور مایی در ماه مارس 1913 در روستای”مایی” از توابع منطقه برواری علیا چشم بدنیا گشود. وی در خانواده ای مذهبی که از طریقت نقشبندی بود و در دوران کودکی طمع تلخ یتیمی را چشید.

ملا انور در میانه های سال 1924 شروع به آموختن نمود و دوران ابتدایی را در بامرنی به پایان رساند و در ادامه تحصیل خود به علوم دینی روی آورد و در  مسجد اوقات تحصیلش خود را گذراند تا ولع آموختن خود را در علوم دینی سیرآب کند. در بیست و چهار سپتامبر سال 1936 میلادی تحصیلات دینی خود را به پایان رساند و درجه اجتهاد فقهی خود را از دست مفتی آمدی”فاضل شکری افندی” دریافت نمود.

مجدداً در سال 1939 میلادی، تشکیل خانواده داد و در همین سال بعنوان آموزگار روستای”شیروانه بزرگ” از توابع منطقه”میرگه سور” دست بکار و بعداً نیز در سال 1940میلادی به منطقه بارزان منتقل و در سال 1943 میلادی به دایره آذوقه شهرستان شیخان منتقل می گردد. در این اینجا تا سال 1945 میلادی باقی می ماند و در زمان جمهوری مهاباد با ملا مصطفی بارزانی ارتباط برقرار می کند. بدست جلادان رژیم بعث می افتد و او را روانه زندان می کنندو برای مدت دوسال در زندان می ماند و بعد از آزادی از زندان در سال 1948 یکسره به روستای خود بر می گرددو شروع بکار زراعت می کند تا این که قیام 1958 آغاز می گردد و در  این میانه بعنوان کارمندی در ایستگاه رادیوی کوردی بغداد دست بکار می شود و در اینجا معروفیت می یابد و به یکی از اعضاء هیأت خبرنگاران بغداد انتخاب می شود. در سال 1959 میلادی به همراه هیأتی عراقی به اتحاد جماهیر شوری میرود و در راه این سفر برخی کتاب کوردی را می نگارد. در تاریخ:15/1/1961 دستگیر و به قلعه صالح در استان میسان عراق فرستاده می شود و در آنجا بدلیل خراب شدن وضعیت حزب دموکرات با رژیم وقت عراق  تحت نظر شدید قرار می گیرد و تا اواخر سال 1961 در آنجا می ماند. در اوایل سال 1962 به صفوف مبارزان می پیوندد و درهمین سال در راه خانقین”بمو” دستور بارزانی بدو میرسد و به آنجایی که ملا مصطفی برای وی تعیین کرده است، می ماند و بعد از یکسال فراخوانده می شود و به منطقه بهدینان میرود و در سال 1963 میلادی بعنوان فرماندهی نظامی در منطقه گاره و متینا برگزدیده می شود. وی در نبردی دشوار با رژیم  بعث مقاومت می کند و بعد از دو ماه مقاومت، با رفقای خود به منطقه شوی سکرینی میروند و در همین وقت هواپیماهای دشمن مقر آنان را بمباران و در روز شنبه 22/6/ 1963 میلادی به شهادت میرسد.

تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 14:17 | نويسنده : اهورا ق

alt

پرفسور د. عصمت شریف وانلی در سال 1924 میلادی در یکی از محل های کوردنشین شهر دمشق چشم بدنیا گشود. وی در اصل از خانواده ای از مردمان کورد شمال کوردستان در شهر وان می باشد.

د. عصمت شریف وانلی پدر و مادری کورد و دوران تحصیلات ابتدایی خود را در منطقه ای کوردی به اتمام رساند و دوران راهنمایی و دبیرستان را در دبیرستانی عربی- فرانسوی به پایان رساند.

دوران تحصیلات خود را در دانشگاهی فرانسوی در رشته علوم سیاسی به پایان رساند و در سوریه نیز رشته ریاضی را خوانده است، هرچند خانواده وی، راغب بودند در رشته مهندسی تحصیل نماید.

در ابتدا فعالیتهایش را از کلوپ کوردستان و صلاح الدین ایوبی آغاز کرده است و در همین کلوپ نیز با چندین شخصیت معروف و دارای احساسات ناسوینالیزم کوردی آشنا می شود و از آنان می توان: جلادت بدرخان، کامران بدرخان، نوری درسیمی و… را نام برد.

د.عصمت در دوران کودکی خود، احساسات ملیگرائی کوردی را از پدر و مادر کورد خود بر گرفت.

در سال 1948 میلادی به سوئیس مهاجرت می کند و در شهر لوزان همان شهری که در سال 1923 میلادی در آن پیمان لوزان امضاء گردید، اقامت می گزیند.

بعد از گذشت یک سال در لوزان با چندین دانشجوی کورد آشنا می شود و همراه با پنج تن از دانشجویان کورد در اروپا”رابطه دانشجویان کود رد اروپا” را تأسیس  می کنند.

در تابستان سال 1960 میلادی، اتحادیه جهانی دانشجویان کنگره ششم خود را در بغداد برگزار می کند و این کنگره در بغداد فرصتی خوبی را د.عصمت و رفقایش  پدید می آورد تا دیداری با حزب دموکرات کوردستان عراق و به ویژه رهبر این حزب”ملا مصطفی بارزانی” را بعمل آورند. اما به سبب این که آن زمان بارزانی در بغداد نبود، نتوانست با وی دیدار نماید. اما در عوض، توانست با برخی از سران آن زمان حزب دموکرات کوردستان دیدار کند و در بازگشت نیز موفق به دیدار با بارزانی می شوند.

د.عصمت شریف وانلی در سال 1964 میلادی همراه با د. کمال فواد با دعوت عبدالسلام عارف رئیس جمهور وقت عراق به کوردستان می آید تا با سران قیام کورد به منظور رسیدن به راه حلی مناسب گفتگو نماید.

قبل از آمدن به کوردستان، در تهران با ابراهیم احمد و جلال طالبانی دیدارمی کند و بعد از آن نیز در کوه های کوردستان با بارزانی دیدار می نماید. در آن زمان بارزانی از د.عصمت می خواهد تا سخنگویی برای مبارزان کورد و قیام آنان در خارج باشد. د.عصمت نیز این درخواست ملا مصطفی بارزانی را قبول می کند و  همچون سخنگوی قیام کوردی در خارج از کوردستان دست بکار می شود.

در مدت فعالیتش بعنوان سخنگوی قیام کورد در خارج از کوردستان با چندین مشکل روبرو می گردد و از سوی حکومت وقت عراق از امریکا خواسته می شود تا د.عصمت را از آن کشور به تهمت برپا نمودن شورش کوردی اخراج نماید.

پرفسور د. عصمت شریف وانلی یکی از موسسان کنگره ملی کورد و نخستین رئیس کنگره ملی کوردستان بود که تا کنون این کنگره بیست وهشت دوره کنگره خود را برگزار کرده است.

در سال 1976 میلادی، حکومت بعث سوریه در صدد ترور وی بر می آید و بعد از آن که در خانه خود در لوزان دو گلوله به وی اثبات می کند و مجروح می گردد، ولی این گونه اقدامات سبب نمی گردد تا وی از فعالیت خود دست بکشد.

بالغ بر چهار هزار کتاب و نوشته در مورد مسئله کورد را به رشته تحریر در آورد و علاوه براین، نامه های را برای تمامی روسای جهان نوشت تا مسئله کورد را بدانها معرفی کند و از آنان حمایت از کوردستان را خواستار می شود.

در اواخر دهه نود و در آغاز سال 2000 با حزب کارگران کوردستان ارتباطی قوی برقرار می کند و همانند یکی از کادرهای برجسته این حزب کار می کند، ولی به چنددلیل این ارتباط وی با این حزب کوردی قطع می گردد.

بالاخره د.عصمت شریف وانلی در شب8/11/2011 و در سن هشتادو شش سالگی در ژنو پایتخت سوئیس دیده از جهان فرو بست و برای همیشه از ملت و مهینش کوردستان و در حسرت آن، در دیارغربت چهره در خاک کشید.

تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 14:16 | نويسنده : اهورا ق

alt

میرزا محمد رضا کلهور از خوشنویسان دوره ی قاجاریه و از نستعلیق نویسان زبردست مهم تاریخ هنر ایران است. وی شیوه ی خاصی را در خط نستعلیق ایجاد کرد. این شیوه بر نستعلیق نویسان پس از او و تازمان حاضر بسیار موثر بوده است و به شیوه ای رایج در نستعلیق نویسی دوران معاصر تبدیل شد.

میرزا رضا کلهور فرزند رحیم بیك ، در سال 1245 هجری قمری، در منطقه کلهور كرمانشاه به دنیا آمد. در آغازجوانی به مقتضای ایلی به سواری و تیراندازی متمایل گشت، اما بعد ها به خوشنویسی روی آورد و به تهران رهسپار شد و در نزد« میرزا محمد خوانساری » تعلیم خط را آغاز نمود. کلهور به سرعت از استادش پیشی گرفت و ناگزیر خطوط به جا مانده از میر عماد را سرمشق قرار داد.

میرزا رضا کلهور بر اساس نظام ایلی، از سن ده سالگی به آموختن فنون رزمی و سوار كاری پرداخت و جسم خام را در بوته ممارست آماده نمود. از آنجایی كه همه قبیله کلهور عالمان دین و شعر بودند، از روی میل و قریحه شخصی به مشق خط رغبت یافت و پس از چند مشقی در نزد خوشنویسان ایل كه همه از بنی اعمام او بودند، به دلیل اغنا نشدن از این فراگیری، راهی تهران شد. وی در خط نوآموز مكتب استاد میرزا محمد خوانساری كه او نیز شاگرد محمد مهدی تهرانی بوده است تعلیم خط گرفت. پس از آن به اصفهان رفت و از روی خطوط و كتیبه های میرعماد در تكیه میرفندرسكی به مشق پرداخت. از حالات منحصر به فرد میرزا رضا کلهور این بوده است كه وقتی به نوشتن می پرداخت یك روز فقط در تمرین یكی از حروف الفبا همچون ح – ف – ل- ن- ی می پرداخت و در پایان روز از میان آن همه تمرین یك یا چند كلمه را كه نظر مشكل پسند او را جلب می كرد انتخاب و نگهداری می نمود. میرزا رضا کلهور پس از استفاده از محضر اساتید تهران، با شنیدن این موضوع كه در قزوین بر سر درب حمامی، قطعه ای از میر عماد وجود دارد عزم آن دیاركرد و از روی آن نكته ها آموخت و مشق ها كرد.

محمدرضا کلهور در سال 1264(ه. ق) پیغامی از طرف دربار دریافت کرد که برای تعلیم خط به ناصرالدین شاه راهی دربار شود. در مجلسی که برای معرفی او به شاه ترتیب دادند، امیرکبیر صدراعظم و چند نفر دیگر حضور داشتند. امیر به گرمی از”کلهور” استقبال کرد و قرار شد هر هفته در دو جلسه به شاه تعلیم خط بدهد. شاه به خوشنویسی علاقه داشت، اما با تنبلی مشق می کرد.

پس از آن، محمدرضا به ایل بازگشت تا با دختری که مادرش برای او نامزد کرده بود، ازدواج کند. محمد رضا دختر را پسندید و با او ازدواج کرد.

بعد از ازدواج، ناصرالدین شاه به او پیشنهاد کرد، به دارالطباعه(به ریاست محمد حسن خان) برود و حقوق بگیر دائم آنجا شود. اما کار در دربار با روحیه محمدرضا سازگاری نداشت، با اینکه روزگار به سختی می گذرانید، اما خم به ابرو نمی آورد و زیر بار منت نمی رفت.

 

پس از چندی به منظور تعلیم خط به دو پسر قوام الدوله (از منشیان میرزا آقاخان نوری صدر اعظم ناصر الدین شاه) به منزل او رفت. برایش حجره خصوصی ترتیب دادند. حقوق خوبی هم دریافت کرد. در آنجا به عادت همیشه تا دیروقت در پرتو نور چراغ های گردسوز، در همان حجره مشق می کرد. یک شب از خستگی قلم در دست، سرصفحه مشق به خواب رفت. بعد از لحظاتی بیدار شد و مشق کردن را ادامه داد.

او متوجه شد که ضرباتی به شیشه پنجره می خورد. با دقت بیشتر توانست شبح صورت قوام الدوله را پشت پنجره ببیند که به او نگاه می کند. قوام به او گفت: کاشکی من هم صاحب چنین خط زیبایی بودم!. محمدرضا گفت: از عدالت خدا دور است که این همه مال و منال و خدم و حشم به تو داده، خط مرا هم به تو بدهد. سگرمه های قوام در هم کشیده شد و بدون اینکه چیزی بگوید رفت. فردای آن روز محمدرضا اسبابش را جمع کرد تا آنجا را ترک کند.

کلهور در سال 1300 به رغم نفرتی که از همراهی با شاه داشت، وقتی از اعتماد السلطنه شنید که سفر مشهدمقدس در پیش است، به شوق زیارت حرم امام رضا (ع) همراهی با کاروان شاه را قبول کرد. طی سفر، اعتمادالسلطنه روزنامه ای به چاپ رساند که میرزا کتابت متن آن را به عهده داشت. به تدبیر اعتمادالسلطنه، تمام وسایل چاپ سنگی همراه کاروان بود و هر چند روز یک بار، متن سفرنامه و گزارش های روزانه، نوشته شد و در شش یا هفت صفحه، به شیوه چاپ سنگی منتشر می شد. روزنامه، قطعی به اندازه یک ورق داشت و شماره اولش، در روز یکشنبه یازدهم شعبان 1300(ه.ق) در دماوند و شماره دوازدهم آن در روز یکشنبه دوازدهم ذی الحجه در خاتون آباد، پنج فرسنگی تهران، منتشر شد.

میرزا محمد رضا کلهور در خط نستعلیق بعد از میرعماد قزوینی بهترین خطاط به حساب می آید و او را از میر عماد کمتر نمی باشد. او را مردی درویش منش، خوشخوی، سبک روح و بذله گو می دانستند.

از میرزا محمد رضا کلهور، دو دسته آثار باقی مانده است:

الف) آثار چاپ سنگی عبارتند از: مخزن الانشاء، قسمتی از دیوان فروغی بسطامی، قسمتی از ریحانه الادب ذکاءالملک فروغی، قسمتی از دیوان آقانی،  منتخب السلطان سعدی و حافظ، مناجات خواجه عبدالله انصاری، رساله غدیریه، فیض الدموع، نصایح الملوک، قسمتی از سفرنامه کربلای ناصرالدین شاه، روزنامه اردوی همایون و قسمتی از روزنامه شرف.

ب ) آثار دست نویس آن استاد عبارتند از: مخزن الانشاء، فیض الدموع، گاهنامه ها و تقویم ها، خواص السور(در حاشیه و متن قرآن مجید)، سیاه مشق ها، فرامین، مناشیر و عریضه های گوناگون.

تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 14:16 | نويسنده : اهورا ق

alt

دلدار شاعری که شعر ای رقیب را سرود، شاعری مبارز بود. زنده یاد دلدار نام اصلیش یونس بن ملا رئوف بن محمود بن ملا سعدی خادیمول سجاده ای است که بیش از نودسال قبل در روز بیستم فوریه سال 1918 و در گرماگرم دشواریها زندگی رخت از جهان بربست. این فرزند شایسته ملت کورد در شهر کویه بدنیا  آمد.

دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه اش را در کویه به پایان رساند. دلدار بعد از آن که به دانشگاه راه یافت در رشته حقوق ادامه تحصیل داد و بعد از پایان تحصیلات عالیه خود، به شغل وکالت پرداخت.

یوسن از دوران بچگی دارای بهره و الهامی از شاعری بود. بعدها از طریق دیوانهای حاجی قادر کویی، پیرمرد، بیکس، وفائی  با ادبیات کلاسیک کوردی آشنا و محنتهای ملتش را درک نمود.

نخستین شعر وی در سال 1935 در مجله”روناکی” منتشر شد.

در سال 1940 در شهر کرکوک دانش آموز دبیرستان بود که به فعالیتهای سیاسی آشنا شد و در تأسیس حزب هیوا و تداوم مبارزه ملت کورد نقش بسزایی داشته است.

شاعر دلدار اهمیت فراوانی به مسئله سیاسی و اجتماعی داد. فقط در عرصه شعر و ادب اکتفا نکرد و در عرصه سیاسی و اجتماعی نیز فعالیت می نمود. در عرصه فلسفه و اقتصاد و اجتماعی چندین اثر گرانبار را برای ملتش بجای گذاشته است.

دیوان شعری وی که سرود ای رقیب در آن هست و تمامی اشعار وی دارای تم ادبی قوی و بسیار پرمعنا هستند. این شاعر نامدار کورد، در دوازدهم سپتامبر 1948 میلادی در سن سی سالگی چشم از جهان فرو بست و در قبرستان بزرگ هولیر به خاک سپرده شد.

تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 14:15 | نويسنده : اهورا ق

alt

نام کامل قاله مره”قادر محمد عبدالله زاده” است که نوازنده نی(شمشال) بود. در سال 1925(یکم دیماه 1304 شمسی) در روستای کولیجه از توابع بوکان در شرق کوردستان چشم به جهان گشود.

در مورد قاله مره

نام پدر قاله مره”محمد” بود و از سوی شیخ محمد شیخی برهان در منطقه موکریان که قادر را بسیار دوست داشت و در دوران کودکی بسیار آرام و متین بود، برای همین لقب قاله مره را بدو داد.

در سالیان پنجاه و بعد از آن، در مرکز رادیو تلویزیون”کرماشان، سنندج، تهران، مهاباد و ارومیه با نوای سحرآمیز و آسمانی شمشمال(نی) خود، چندین قطعه موزیک زیبا و اصیل را به هنر کوردی را با متدی بی نظیر تقدیم نمود.

برای مدتی چندین سال همراه با هنرمند خواننده توانای کورد”حسن زیرک” همکاری هنری داشت و درگروه وی به زدن نی می پرداخت.

قاله مره پدر خود را ندید و زمانی که در سن شش سالگی بود، مادرش نیز چشم از دنیا فروبست. همانگونه که خودش می گوید: تمام حیاتش را با ناراحتی و  گرسنگی و سیاه چاره ای گذرانده است. در سال 1945 – 1946 با جمهوری مهاباد ارتباط برقرار می کند و همراه با استادان هژار و هیمن موکریانی دوستی نزدیک داشته است.

بعد از اعدام قاضی محمد رئیس جمهور مهاباد، مورد تعقیب قرار می گیرد و به غار”گولاله” پناه میبرد. یا به سرای عباس آغای سرکپکان و احمد آغای کویئ، پناه می آورد. در سالهای 1968 با ملا آواره و ملا محمود زنگنه و سلیمان معینی رفیق می شود و در همین زمان به منطقه بوکان کوچ می کند.

تا سال 1985 مجرد زندگی می کند و از آن به بعد زندگی تأهل را تجربه می کند. هنرمند قاله مره همیشه در مبارزات کوردی شرکت داشت و همراه و  دوشادوش مبارزان کورد بود. در دورن انقلاب ایران در سال 198، بطور مخفیانه با حرکت کوردی در یاران ارتباط داشته است.

اهمیت نی زنی قاله مره در آن سطح است که متخصصان و دانشمندان عرصه موسیقی، وی را اعجوبه ای در این عرصه میدانند. برای مثال: استاد انور قره  داغی در مورد قاله مره می گویند: انگشتان عموقاله، انگشتانی کوتاه و اصیل هستند. انگشتانی دارد که کمتری کسی دارای آنست تا بتواند بدین شیوه برایش انگشت دراز کنیم. بسیاز نیاز است ما در نهایت احترام و بزرگی به قاله مره نگاه کنیم. تجربه حیات او را به رشته تحریر در آوریم وهمچون کتابی منتشر نماییم تا نسلهای آینده ما هزاران رساله و تز  دکترا را بر سر آن بنویسند.

همچنین استاد”ع.ج. سگرمه” در مورد هنر قاله مره می گوید: قاله مره نی زنی توانا و بی نظیر بود. معلومات کافی در زمینه موزیک کوردی داشت. این آگاهی وی نیز بدین بر می گردد که حدود نیم قرن این ساز را می نواخت و می توانم بگویم؛ اوج نواختن ساز نی در موزیک کوردی، از نواختن قاله مره شروع می شود.

همین هنزمند در مورد قاله مره می گوید، می توان معروفیت وی را با حسن زیرک مقایسه کنم و بگویم: اگر حسن زیرک با تواناترین و معروف ترین خواننده ملی و موزیک کوردی قرن بیستم باشد، با اطمینان خاطر؛ قاله مره نیز بهترین نوازنده نی در قرن بیستم است.

استاد حسین یوسف زمانی موسیقیدان مروف کورد ده ها بار در مورد هنر فوق العاده قاله مره سخن گفته است.

از سوی دیگر هنرمند قاله مره در ده دهه گذشته با دعوت دانشجویان کورد، در  بیشتر مراسم سالیاد شیمیایی باران حلبچه در دانشگاه تهران حضور یافت و  با ناله نی جادوئی خود این مراسم را زینت بخشیده است.

قاله مره در سالیان که به هنر خدمت کرد، در بیشتر فستیوالهای مهم موزیک در مناطق مختلف یران از آنان” موسیقی فجر ترهان، فستیوال منطقه ای ایران در کرمان، در مراسمات و فستیوالهای سنندج، کرماشان – ایلام، اورمیه، مهاباد، سقز، بوکان و در شهرهای هولیر و سلیمانیه در اقلیم کوردستان شکرت فعال داشت و چندین جایزه و مدال افتخار را کسب نمود و در تمامی این فستویالها، بدو لوح تقدیر اعطاء گردید.

هنرمندملی و نی زن نامدار کوردستان و ایران و جهان، قادر عبدالله زاده معروف به”قاله مره” در شب پنجشنبه 21/5/2009 در ساعت 22:15 به وقت هولیر، در سن هشتادوچهار سالگی بدلیل بیماری در خانه خود در خیابان استاد هیمن در کوچه لاچین 15، شهر بوکان چشم از جهان فرو بست و روز بعد یعنی جمعه 22/5/ 2009  با شرکت هزاران تن از مردم شهر بوکان و شهرهای دیگر شرق کوردستان جسد مبارک وی براساس وصیت خودش در دامنه ناله شکنه در کنار قبر هنرمند بزرگ کورد حسن زیرک به خاک سپرده شد.

تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 14:14 | نويسنده : اهورا ق

زندگي شاعر:

     مُلا محمدپسر مُلا عثمان از نوادگان «شيخ ره‌ش» يعني مُلا عثمان كه هم نام پدرش مي‌باشد، در سليماني متولد شد ودر همانجا هم حيات را بدرود گفت. در باره‌ي سال تولد شاعر روايات گوناگوني شده است. محمدامين زكي‌بگ تاريخ نگار كُرد سال تولد وي را 1836 يا 1837(م) و كاكه‌ي فلاح تاريخ تولد وي را 1831 يا 1832 دانسته است. و استاد علاءالدين سجادي مي‌گويد كه وي در تاريخ 1830 ميلادي متولد شده است. در ابتدا تخلص وي (مه‌شوي) بوده كه بعدها به (محوي) تخلص يافته است.

   پدر شاعر خليفه و مرشد طريقه سراج‌الديني بوده است، محوي در سن هفت سالگي پاي به مكتب گذاشته و اولين استاد وي پدرش بوده است و پس از آن براي تكميل تحصيلاتش به «سنه و سابلاغ سفر كرده واز محضر استاد بزرگوار مُلاعبدالله پيرباب استفاده نموده است. و پس از آن به بغداد رفته است و در محضر فقيه بزرگوار مفتي‌زهاوي بهره‌مند شده است و اجازه ارشاد فقهي را از وي دريافت نموده است. و امامت مسجداعظم بغداد را به وي سپردند، اما پس از 3 سال دوري به زادگاهش بازگشت و در دستگاه قضاي سليماني مشغول به كار شده است وپس از فوت پدرش امامت مسجد را برگزيده و مدرس حجره شده است . از شاگردان مشهور وي مي‌توان به مُلا علي قزلجي، مُلا محمود مزناوه‌يي، مُلا سعيد افندي نايب اوغلي كركوك و مُلاعزيز مفتي مي‌توان اشاره كرد.

     «محوي» همه به مانند پدرش راه طريقت را انتخاب كرده و در زمان حياتش خليفه و نايب شيخ‌بهاء‌الدين بوده است.

      محوي سال  1883  (م) براي اداي حج به سرزمين حجاز سفر كرده و در راه برگشت به استانبول رفته وآنجا با سلطان عبدالحميد عثماني ديداري داشته و نتيجه اين ديدار ساختن خانقايي در سليمانيه براي مريدان وي بوده است كه هم اكنون همه به «خانقاي محوي» مشهور است.

      محوي تا پايان عمر مباركش مشغل تدريس و پرورش شاگرد و خدمت به خلق خدا بوده است ودر سال 1906 ميلادي در سليمانيه دنيا را بدرود گفت.

شخصيت اجتماعي محوي:

      همچنان كه از شيوه ی  فكري طريقت نقشبنديه پيداست، پايبندي به فلسفه و فلسفه گرايي از خصوصيات اين طريقه است كه احتمال مي‌رود از هند و فلسفه‌گرايان آن ناحيه بهره‌گرفته باشند و از طرف ديگر اين طريقه در اصل حامي طبقات پايين جامعه بوده و بيزاري خود را از ثروت و مال اندوزي اعلام داشته است و همين تفكر ونيز مقابله‌ي دشمنان طريقت با وي،  محوي را شهيد راه آزادي و نوگرايي نموده و به درازاي عمر شاعر، تنفر وي از ظلم و بيداد به چشم مي‌خورد.

     محوي شاعر قيام و ياغي‌گري‌است، در سليماني زندگي كردهاست، شهرِ نارضايتي و هرج و مرج ميان حق و باطل و ظلم و بيداد، كه شاعر و درون شاعر را چون آتشفشاني به فوران وامي‌دارد منتقدان شاعر آناني‌اند كه از جامعه مي‌مكند و خون مردم را در شيشه كرده‌اند و تنها كارشان ظلم به خلق خداست. و ديوان شاعر مملو است از طعنه‌زدن به شيخ و صوفي و زاهد و واعظ. و جالب اينجاست كه محوي خود از نوادگان همين شيخ و واعظان است وبايد در ميان افكار وي بدنبال خواص هم گشت و حساب خرابكاران رياكار را از آنها سوا كرد.

      شاعر گوشه چشمي هم به اشعار و افكار حافظ داشته و همانند وي از رياكاري  زاهدان رياكار اظهار بيزاري نموده است.

     همين افكار  رندانه‌ي شاعر و اين انتقادهاي عالمانه وي چيزي نمانده كه وي را به پاي چوبه‌ي‌دار ومرگ بكشاند و بعضي اوقات هم وي را از زندگي متنفر كرده است. دشمني وي با طبقاتي از اجتماع از جمله مال اندوزان و ثروتمندان و ضديت با ستمكاران و هيچ انگاشتن حاكمان برجستگي و اُبهتي خاص به شخصيت شاعر داده است.

     دعوت به حق‌پرستي، تلاش و روح انقلابي وي، شاعر را آنچنان به وجد مي‌آورد كه بني‌آدم را همدرد و هميار يكديگر مي‌داند واز همه مي‌خواهد كه خدمت‌گذار همدیگر باشند.

عه‌جیبم دێ له‌ عه ‌قڵی ئه‌و که‌سه‌ وا تێ ده‌گا مه‌رده‌

که‌ چی وه‌ک خان و خانم دائیما دڵ خۆش بێ ده‌رده‌

    آري روح آزادمنش محوي حتي به وي اجازه نمي‌دهد. كه در قبال آن محبت‌هاي سلطان عبدالحميد عثماني، وي را بستايد و يا از پيروزي‌هاي وي بر يونان بگويد. محوي شاعري آزاد و آزادمنش و روحي بررگ دارد.

       لابه‌لاي تمام اشعار محوي پر از آرزوي جهاني پاك و مملو از عشق به خدا و دوري از مال و مكنت دنيا، و در كنار اين تفكر هم حس كُرد بودن و پاسداري از زبان مادري خود را فراموش نكرده است.

افكار ملي گرايانه:

      حقيقتاً در ميدان مليت و ملي‌گرايي، كُردگرايي «محوي» تا آن اندازه نيست كه بتوان وي را با «نالي» و حتي «سالم» هم مقايسه كرد، و اين انتقادي بر محوي است كه مي‌بايست به جهت روشن شدن وضع سياسي آن زمان پس از نالي، اگر از ايشان سبقت نمی ر بود حداقل با وي هم‌ترازي مي‌‌كرد. و آن جا هم كه در چهاربيتي خود دم از كُرد و كُرد بودنش مي‌زند تنها مي‌توان گفت كه از نالي تقليد كرده است. بايد گفت كه اصلاً در ديوان محوي شعري يافت نمي‌شود كه در ستايش مليتش به گردپاي اشعار نالي برسد.

     محوي خود را خسته مي‌كند و قصيده‌اي همانند قصيده‌ي برديه به كُردي مي‌نويسد و آنجا هم تنها خطابش كردهاي مسلمان است، در كل محوي احساس مليتي خود را به حداقل رسانيده است.

     در كنار اين همه انتقاد بايد اعتراف كرد كه محوي هم كُرد بوده وبه آن افتخار كرده است.

مذهب در افكار محوي:

     محوي شاعر خداشناسي است، لغات عربي به وفور در اشعار محوي به چشم مي‌خورد، گر چه اهميت خاص نيز براي لغات كُردي قايل بوده است.

     در ميان اشعار مذهبي محوي ونالي هم تفاوت زيادي به چشم مي‌خورد، محوي مي‌خواهد در اشعار مذهبي خود به معجزات پيامبران بهاي صد چندان بدهد، اگر چه نتوانسته است آنچنان كه مي‌بايست حق مطلب را ادا كند. اعتقاد به قضا و قدر در اشعار محوي به چشم مي‌خورد، تا آنجا كه محوي قضا و قدر را به زندگي مرتبط مي‌كند كه تمام دلايل را خنثي مي‌كند وانسان را برده‌ي قضاء قدر مي‌نمايد و جبریت را قوت مي‌بخشد.

      در زمان حيات محوي جهاد بر عليه امپرياليزم تمام مسلمانان را فراگرفته بود، و اين احساس و تفكر چون به استقلال ممالك اسلامي كمك مي‌كرد. محوي را هم بر آن مي‌داشت كه اشعاری در اين زمينه بسرايد و مردم را به جنگ عليه امپرياليزم تشويق كند و محوي هم از كاروان بيداري اسلامي عقب نمانده است.

     محوي فردي ماموستا و اهل و عظ و تدريس بوده است، و عقايد او در اشعارش موج مي‌زند ودر ميان تمام فرق اسلامي صوفي‌گري نشانه‌ي شعري محوي است.

اشعار محوي:

     استاد علاءالدين سجادي مي‌گويد: «كه محوي خود را مجبور به سرودن نكرده است و كلمات ثقيل و سنگين در شعرهايش زياد است» اما تمام شواهد بر اين است كه محوي براي ابزار شعري نمانده است و دست به دامن لغات ثقيل و نا آشنا نشده است.

    از نظر عروض هم محوي توانايي كاملي داشته و به آساني به آن دسترسي داشته است.

     و شايد نقد استاد سجاد ي تنها بر يك سري از شعرهاي محوي است كه فهم آن  براي هر كسي آسان نيست اما اين از خصوصيات شعري دوره‌ي محوي است كه اشعار داراي كلمات ثقيل و پرمعنا بوده است.

      اشعار عارفانه و عاشقانه خود به خود نياز به يك سري سازوكارها و تكنيك‌هاي عروضي دارد كه در شعر محوي به درستي به چشم مي‌خورد، در دوره‌ي شعري محوي تنها شاعراني ساده و سليس مي‌نوشتند كه مي‌خواستند اشعار ملي‌گرايه بنويسند و مردم عام را به وجد و هيجان بياورند.

     وسرانجام بايد گفت كه محوي شاعري نيست كه نتوان وي را در قله افتخار شعر كُردي قرار داد و در ميان شاعراني كه شعر نالي را به اوج و عزت رسانند در كنار سالم و كُردي و شيخ رضا مي‌توان با افتخار از محوي هم نام برد.

محوي و قرآن و حديث:

     محوي شاعر تلميح و اصطلاح است، به وفور مي‌توان در اشعار محوي به كلماتي برخورد كه يادآور داستاني از داستان‌هاي قرآن است.

     محوي در اشعارش پايبند به بكارگيري آيات و كلمات و اصطلاحات قرآني است:

     ئازاری دام و ھه‌رکه‌سه‌ کردی له‌ گردی خۆی

     ھێزم که ‌ش   جه‌ ھه ‌ننمه‌   (  حماله الحطب )

     و در كنار اصطلاحات قرآني محوي گامي فراتر نهاده و احاديث پيامبر(ص) و نيز روايات را در آن وارد كرده است.

     در بيشتر اشعارش احاديثي را مورد اشاره قرار و گاهاً حوادثي را با آن مقايسه مي‌كند و حديث و روايت را تلميحي براي آن قرار می دهد:

وه‌ختی نوێژی سه‌ر جه‌نازه‌ی بۆ شه‌ھیدی عیشق دۆست

مه‌وج   ئه ‌دا   ئه‌م   ئاسمانانه  ‌ له‌   ده‌نگی    ( اصلا  )

كه اشاره به حديثی دارد كه پيغمبر(ص) در زمان شهادت يكي از اصحابش مي‌فرمايد كه لازم به نماز جنازه نيست و الان فرشتگان نماز وي را ادا مي‌كنند.

      همچنان كه قبلاً نيز اشاره شد محوي شاعري صوفي پايبند، اما آزادمنش است، محوي شاعري غزل سراست و گاهي هم قصيده سروده است، اما شهرتش بيشتر با غزليات وي است.

عشق در اشعار محوي:

     شايد هنگامي كه سيری در اشعار حافظ و كليات شمس نمائيم، ياد غزليات محوي بيافتم كه عاشقي به تمام معناست و هركس به نحوي از آن، تفسير شايسته‌ي فكرش مي‌نمايد و در حقيقت عشق در كلام محوي چيزي ديگر است تا جايي كه زاهدان را به باد طعنه مي‌گيرد. كه از عشق چيزي سرشان نمي‌شود:

         زاھید، خودا له‌ ناوی به‌رێ ،ناوی عاشقان

         بۆچی ده‌با ئه‌وه‌نده‌، خودایا، به‌ بێ ئه‌ ده‌ب

     محوي خود را گرفتار تيز عشق يار خود مي‌بينند و مي‌خواهد بگويد كه معشوقه‌اش كه خداست گوشه‌ي چشمي همه به او بيافكند:

               کوشته‌ی ئه‌و چاوه‌م له‌ جه‌معی کوشته‌گان

               خه‌نجه‌ری  موژگانی، من ( منھا )  ده‌کا

     يا در جاي ديگر يار و معشوقه‌ي خود را به گُلي تشبيه مي‌كند كه او چون بلبلي واله و شيداي اوست و مي‌خواهد مانند پروانه گرد صورت چون مومم نرمش بگردد.

        وه‌ک بولبول ئه‌و دڵه‌ به‌ گوڵی روو که‌ روو ده‌کا

        په‌روانه ‌یه‌   زیاره‌تی   شه‌مع    ئاره‌زوو    ده‌کا

    شاعر عاشق را دعوت به پذيرش و تحمل ناهمواري‌هاي راه عشق مي‌نمايد و از وي مي‌خواهد كه به زخم و درد عشق راضي بوده و حتي ناله هم سر ندهد و مي‌خواهد بگويد كه عاشق حقيقي كسي است كه آنقدر سرمست مي‌شود كه از هوش مي‌رود و اگر غير اين باشد عاشق نه بلكه نفهم و گيج است:

      گه‌ر ئاشقی له‌ خوونی جگه‌ر قووم ده‌ ، ده‌م مه‌ده‌

      مه‌ی خواره‌ ، خام کاره‌  ھه‌ تا ھاو  و ھوو ده‌کا

     محوي عشق و اشك‌هاي خود را مايه‌ي رسوايي مي‌داند و هيچ راز و رمزي در خود نمي‌بيند كه آن را از مردم مخفي نگه‌دارد.

         به‌س  بکه‌  ئه‌ی  ئه‌شکی  خوێنینم ، به‌  غه‌ممازی  ته‌لاش

         رازی عیشق و ده‌ردی دڵ خۆ ھه‌ر چی بوو کردووته‌ فاش

      وفاداري نيز همراه عشق از ‌آن كلماتي است كه ظرافت زايدالوصفي به شعر محوي داده است، و دائماً از وفاداري يارش دم مي‌زند و اينكه او هيچ‌وقت وي را تنها نمي‌گذارد. و همانطور كه از اين شعر پيداست، به نظر مي‌رسد كه شاعر مي‌گويد يار من هرگز همدم كسي ديگر نمي‌شود چون يار او مانند آهوي در بيابان است وآهوي بيابان وفادار به هر كسي نيست و به اين آساني‌ها دُم به تله نمي‌دهد.

به‌ که‌س نابێ بتی من ئاشنا قه‌ت

غه‌زاڵه‌ی به‌ڕ نیه‌ رامی وه‌فا قه‌ت

محوي و حافظ:

     محوي همچنان‌كه از اشعارش پيداست توجهي خاص به اشعار شاعر فارسي‌گوي حافظ دارد و حتي افكارش از وي بي تأثير نبوده است، در اشعارش از حافظ مي‌گويد و واعظان را همچنان او ذم مي‌كند و به ريا متهم مي‌نمايد:

        به‌ داوه‌ وه‌عزی و، خۆشی به‌تاوه‌ یا حافیز!

        له‌  ھه‌ڵقوڵانه ‌که‌لیکی  ده‌م و  لچی  واعیز

      يعني خدا ما را محافظت نمايد از بلاي اين واعظ كه به وجد آمده و آب دهانش جاري شده و وعظش همه حيله و مكر است براي مردم بيچاره. و وقتي از حافظ مي‌گويد اشاره به ديوان حافظ دارد، و يا در جاي ديگر واعظ و زاهد را سرزنش مي‌كند كه آنقدر پرحرفي كرده است. آب دهانش راه افتاده است و ريشش را آلوده كرده است ودارد دلش به حال كتاب دم دستش مي‌سوزد كه چيي نمانده كه تمام خيس شود و از بين برود.

 لا له‌غاوه‌ی واعیز ئه‌مڕۆمه‌وج ئه‌دا، ده‌م پڕ له‌ که‌ف

 ریشی قیر وسیا، کتێبی  وه‌عزه‌که‌ی بوو به‌ر ته‌ره‌ف

     و حتي گامي فراتر نهاده و از اطرافيانش مي‌خواهد كه براي وي از ديوان حافظ فالي بزنند واز او بطلبند كه كي بيماري وي درمان مي‌شود و همانند حافظ مي و ميخانه را درمان درد خود مي‌داند:

              ده‌فه‌رموێ که‌ حه‌کیم و  دوا  مه‌یه ‌و ساقی

              ده‌ گرنه‌وه‌ له‌ نه‌خۆشی منا که‌وا «حافیز»!

محوي و شعر فارسي:

      محقق بزرگوار كُرد محد مُلاكريم گر چه اشعار فارسي محوي را زياد جالب نمي‌داند و بر آن نقد مي‌نويسيد، اما اشعار فارسي محوي پا به پاي شعرهاي كُردي وي داراي استحكام ادبي هستند و همان سوز و حال شعرهاي كُردي را دارند.

اینجانب نتوانستم زياد منبعي در رابطه با اشعار فارسي شاعر بيابم اما در اين تحقيق جاي خالي اشعار فارسي را حس كرده و برخود واجب دانستم تا يادي از آن بناميم و براي حسن ختام مطلب هم بوده چند بيت از اشعار فارسي را  بياورم:

                اي شكوه باغ حسن از سرو  موزون شما

               جان و دلها مست، عشق از لعل ميگون شما

               چون گدا شه گشته محتاج گداي كوي تو

               صد فلاطون است سر در راه مجنون شما

               گر براني عدل باشد، و ربخواني محض فضل

               رانده وخوانده بهر حاليم ممنون شما

و در ميان اشعار فارسي هم مي‌توان عشق را يافت كه دل را بي كينه مي‌كند و هوش از سر انسان مي‌برد:

بر سينه‌ي عاشق اثر كينه حرام است

            در كيش صفا لكه‌ي آيينه حرام است

در مذهب ما گر همه انوار علوم است

            يك نقطه بجز داغ تو در سينه حرام است

شاعراني كه از محوي گفته‌اند:

عبدالرحمان بگ كه وي را سالم صاحبقران ناميده‌اند در  شعري با افتخار از محوي مي‌گويد و وي را سردسته‌ي همه شاعران عشق باز و عاشق مسلك مي‌خواند:

له‌ عه‌رسه‌ی ئه‌وجی عیشقت بازیدل ھه‌ڵسا له‌ ده‌ورانا

به‌  به‌رقی  پەرته‌وی  حوسنت  په‌ڕی  سووتا  له‌  ته‌یرانا

و ادامه مي‌دهد:

که‌ نالی ته‌وسه‌نی ته‌بعی به‌ ته‌رزێ گه‌رمی جوسته‌ن بوو

به‌  چه‌وگانی  غەیره‌ت  گوێ دانشی  ده‌ر کرد  له‌  مه‌یدانا

که‌ ره‌خشی ته‌بعی رامی ھاته‌ سه‌ر میقرازه‌که‌ی ته‌علیم

ریکابی  پای  بۆسن  «سالم»  و  «مه‌حوی»  له‌   ده‌ورانا

    محمدخاكي كه شاعر صده‌ي نوزدهم مي‌باشد در قصيده‌اي طولاني كه پيغمبر(ص) را مي‌ستايد، از محوي هم ياد مي‌كند و وي را چنين مي‌ستايد:

    له‌ جاڕ وخه‌رمه‌نی فه‌زڵ و که‌ماڵی «مه‌حوی»یا «خاکی»

    خه‌ریکی    خاکه‌ ڕۆیه ‌،  گوڵ   ده‌ چێنێ    دانه‌  مۆرانه‌

    شاعر روشنفكر كُرد حاجي‌قادر كويي هم در اشعارش از شايستگي و لياقت محوي مي‌گويد:

«سالم»و«مه‌حوی »«شێخ ره‌زا» و«خه‌سته‌»

شاعیرن،     ھه‌ر چواری     به‌ر جه ‌سته‌

و شاعر بلندپايه‌ي كُرد كاك محمدناري، شعري هم وزن و قافيه‌ي يكي از اشعار محوي سروده است و از فراغ مرگ محوي مي‌نالد و از بيماري وي مي‌گويد:

له‌   به‌ ر تیری   موژه‌ی   ئه ‌و   شۆخه‌   نه‌خشینه‌

له‌ ھه‌رجێ ده‌نگی  یا  ته‌ڵقینه‌ ،  یا  یاسینه‌،  یاشینه‌

له‌داخی خاره‌ ھه‌رده‌م شیوه‌نی بوڵبول به‌سه‌ر گوڵدا

له‌  سه‌ر  ئه‌ و  وه‌جھه‌یه‌  که‌روی موحتاجی تاشینه‌

سيداحمد نقيب هم در سوگ محوي شعري سروده و در آن محوي را ستوده است:

دڵم ڕه‌ش، ره‌نگ و روو زه‌رد و، سپی بوو، دیده‌که‌م ، چاوم

شه‌رابی   که ‌ئسی  دنیا   وا  ده‌ماغ   و  که‌للھ می     پڕ کرد

ئه‌وا  یاران  ھه موو  رۆیین  ،  به‌ بێ  جێ  من  به‌جێ ماوم

له ‌ به‌ر  مه‌ستی  و  سستی  من  ھه ‌میشه‌  کاس  و   تاسا وم

و شاعراني چند از جمله شيخ احمد غه ني، علي كمال باپير آغا، احمدبگ (حمدي) و گوران هم از محوي گفته و توانايي‌هاي ادبي وي را ستوده‌اند كه در اين مختصر مجال توضيح بيشتر نيست.

سخن آخر:

     هر كسي كه با شعر و شاعري آشنا باشد وديوان محوي را بگشايد واز خرمن پر از گل محوي گلي بچيند، متوجه خواهد شد كه محوي شاعر توحيد و عقيده و باور است و در ميدان خداشناسي از جامي و مولاناي رومي چيزي كم ندارد و وقتي به دوران پيغمبر(ص) هم برگرديم متوجه خواهيم شد كه محوي به مقابله و مشاعره با حصان ابن‌ ثابت برخواسته و اگر بخواهيم در ميدان فلسفه و عشق و ذوق عارفانه او را نقد كنيم بايد او را با حافظ و سعدي مقايسه كرد.

      شاعر ما «محوي» در كل شاعر دين و دنياست و مردم را به خداپرستي و تلاش براي پيشرفت تشويق مي‌كند:چ

برا،  فکری  چرا،  کیبریتی  فرسه‌ت  تا   له‌  ده‌ستایه‌

شه‌وی یه‌لدا له‌ پێشه‌ ، رۆژی عومرت وه‌خت, ئاوا بێ

تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 14:13 | نويسنده : اهورا ق

ماموستا هه ژار

گوشه اي از خاطرات ماموستا هەژار

من و دوستم ذبيحي از همان كودكي از كُرد خوشمان مي آمد. زمان، زمان رضا خان پهلوي بود و كسي جرات نداشت به كُردي نوشتن حتي فكر كند. يادم مي آيد كه روزي ذبيحي آمد و اشاره اي به اندرون پيراهنش نمود. گفتم چيست؟گفت برويم،مي فهمي.از شهر خارج شديم نزديك پل سرخ سنگ بزرگي قرار داشت كه زيرش خالي بود.در آنجا مخفي شديم.كتاب انجمن اديبان كُرد بود كه مولف آن امين فيضي بگ آن را در سال 1339 ه.ق-1920م در استانبول به چاپ رسانيده بود. كتاب مملو از شعر شاعران بود.با هزاران زحمت چيزهاي سرهم مي كرديم.روزي به شعري از شيخ رضا برخورديم و در معنايش مانديم:

خزمينه مه ده ن په نجه له گه ل عه شره تي جافا               دوستان طرف نشويد با عشيره جاف

ميرووله نچي چاكه به گژ قوللە ي قافا                                 مورچه بهتر است در نيفتي با قله قاف

ما مي خوانديم (ميروو،له نچي چاكه به كه تور قوللە قافا!) من مي گفتم ناموزون است. فكر كرديم كه بايد چكار كنيم و از كي بپرسيم گفتم:هرچند مي دانم كه شايد كتكي بخورم،اما بايد از پدرم بپرسم.شب هنگام كه پدرم مشغول مطالعه بود من من كنان گفتم:

بابا!

سرش را بلند كرد. بله چه خبر است؟

ساكت شدم .دوباره بعد از كمي گفتم:

بابا

بله چه مي گويي؟

دوباره پشيمان شدم اين بار نزديك در نشستم كه راه فراري باشد!

بابا

زهر مار !اسم بر رويم مي گذاري آخر بگو ببينم چه مي گويي؟

آخر كتكم مي زني.

نه!چرا بزنمت؟

شعري هست كه من و ذبيحي معنايش را نمي فهميم،يادمان بده

خيلي خوب كجاست؟ نشانش دادم ،گفت چه جور خوانديد؟وقتي برايش گفتم،زد زير خنده وگفت:آدمي عمدا”هم نمي تواند اينچنين غلط بخواند! يادم داد و گفت:اگر كتاب كردي مي خوانيد من به وفور دارم.به حيات رفتيم. خاك را كنار زد يك صندوق  قشنگ روسي نمايان شد كه پر از ديوان اشعار چاپي و خطي بود و در آن ديوانهاي نالي شيخ رضا،سالم،حريق،و… به چشم مي خورد. اين كتابها را يكي يكي مي خوانديم و رفع مشكل مي كرديم.به تدريج قرائت كردي را ياد گرفتيم و كم كم درباره آزادي كردستان صحبت مي كرديم.چند نفر ديگر با ما همفكر و هم صدا شدند. ازجمله آنها حسين زرگران و عزيز كاكا غا بودند.

با حسين و عزيز به قهوه خانه رفتيم.حكايت اسكندر نامه را مي خوانديم.نقال مرتب تكرار مي كرد:گردوغبار از بيابان برخاست،باد رحمت گرد و خاك را كنار زد. ده پرچم نشانه صد هزار تفنگدان فلان پهلوان پديدار گشت،دوباره گرد و خاك و پرچم و فلان پهلوان و همچنان مي گفت.عزيز فرياد كشيد پدر سوخته پرچم كردستان كو؟تپانچه اش را درآورد، همه مضطرب شدند.رخسار نقال به سفيدي گراييد و به خود لرزيد و شروع كرد:گرد و خاك برخاست و صدپرچم ،نشان يك ميليون سپاه صلاح الدين ايوبي پديدار گشت.

حسين عزيز را بيرون كرد و تپانچه را به من كه بچه بودم و مظنون واقع نمي شدم داد،مبادا كه گير بيفتند.مي گفتند افسر دژباني،سروته سخنش،فحش به دين و نژاد كرد است.نشانه هايش را هم گفتند.عزيز برنامه ريخت كه گوشماليش دهد.شبي زمستاني كه برف هم روي زمين بود،در اطراف دژباني قدم مي زديم كه يارو آمد.عزيز سينه اش را چسبيدو شروع به كتك زدنش كرد.من و حسين هم به بهانه ميانجيگري به كمك عزيز شتافتيم.دژبانها سررسيدند،ما فرار كرديم و عزيز گرفتار شد.خودش مي گفت كه تلفني فرمانده لشكر مهاباد را در جريان گذاشتند و او هم مرا احضار كرد،تمام شب را با هم عرق خورديم و قمار كرديم فرداي آن شب عزيز آزاد شد و برگشت.

يك نفر مهابادي به نام حميد سلطاني كه مامور دولت بودبا سه سرباز دولتي به طرغه آمدو مازاد گندم را از من خواست.گفتم كه چيزي ندارم و خودم جو قرض كرده ام و نان جو مي خورم قبول نكرد و گفت:سجاده آب نكش! اگر چه آن زمان كسي جرات نمي كرد به مامور دولت بگوييد بالاي چشمت ابرو است اما خيلي عصباني شده بودم به سربازان سه تومان دادم و دو نفر از اهالي ده را صدا زدم و سه نفري از بس زديمش كه ناچار او را بر پشت اسب گذاشتند و به طرف شهر راه افتادند.من هم از راه ميان بر خود را به شهر رساندم به حسين و عزيز پناه بردم و گفتم:از شكايت مي ترسم.هر دو در پي فرصت بودند،همين كه حميد از خانه خارج شده بود وي را سوگند داده بودند كه شكايت نكند.از آن موقع به بعد،ديگر مامورين دولت كه همواره به مردم تعدي مي كردند در برخورد با من محتاطانه تر عمل مي كردند.

 در طرغه از دست مامورين حكومت به تنگ آمده بوديم.هرروز گروهي مي آمدند و بهانه گيري مي كردند و باج مي گرفتند لباس كردي و توتون و كاغذ سيگار؛كم خدمتي به خودشان و حتي اسبشان همه و همه جرم محسوب مي شد.اگر چيزي نمي يافتند فشنگ در خانه مردم مي انداختند و مي گفتند كه اسلحه دارند.جلوي چشم من يكي را از بس تازيانه زدند كه بعد از دو روز مرد. گناهش همين بود كه خيلي زود افسار اسب مامور را نگرفته بود… در همان زمانها يكي از خانه هاي قديمي به اسم محمود آغا از طرف دولت ماموريت داشت كه مثل بقيه مامورين باجگيري كند.من چيزي نداشتم كه بدهم اما وي اصرار بسيار داشت . از روي ناچاري گفتم:آغا پدر مرحومت در خانقاه دفن شده است،پول ندارم،اما به جاي آن يك ختم قران براي شادي روح پدرت مي خوانم!

خيلي خوشش آمد و خنديد و با هم كنار آمديم.اما هنوز هم اين دين را برگردن دارم! همين حكايت را براي قزلجي تعريف كردم،كه وي با ايجاد تغييراتي آن را بصورت داستاني كوتاه در(خنده گدا) به چاپ رسانيده است. زندگيم در طرغه صرف نظر از مطالعه و ترس از مامورين حكومتي،به بطالت مي گذشت.پاييز كه كار كشاورزي تمام مي شد غروب هنگام با پيرمردان و پيرزنان مي نشستيم و شب ها را با جوراب بازي و گوش كردن به افسانه ها و داستانهاي كهن سپري مي كرديم،زمستانها هم مشغول دام نهادن و شكار خرگوش مي شديم.

روزي به شهر رفته بودم.قبل از هر چيزي ذبيحي را ديدم همراهش به مسجدي رفتم ،گفت:به قرآن سوگند ياد كن آنچه را برايت مي گويم پيش كسي نگويي! براي بار دوم سوگند خوردم.گفت شب برايت مي گوييم. بعد از نماز عشاء با هم از كوچه اي گذشتيم در انتهاي كوچه يكي را ديدم كه دستش را بر كمر زده بود. معلوم بود تپانچه دارد.ذبيحي چيزي در گوش وي گفت و به خانه اي رفتيم. يكي مرا با خود به داخل برد،ميزي كه قرآني باز شده و خنجري روي آن بود در آنجا قرار داشت.پرچمي با آرم خورشيد بر ديوار چسبانده بودند.آن شخص گفت:اين را بخوان و به اين قرآن سوگند بخور! اگر از اين سوگند نامه منحرف شوي خونت با اين خنجر ريخته خواهد شد. بعد از تحليف دستش را در دستم گذاشت و به اتاق ديگري هدايتم نمود كه در آنجا بيش از ده جوان كرد نشسته بودند گفتند:اسم مستعاري براي خودت انتخاب كن! هژار را انتخاب كردم. تا آن موقع درباره آشفتگي و نابساماني مملكت همين را مي دانستم كه روزي هواپيمايي از بالاي آباديمان گذشته و بيانيه هايي پايين انداخته بود. دو بيانيه كه روسها پخش كرده بودند و بدين مضمون بودند:(ملت ايران آسوده خاطر باشيد ما شما را از دست گرگان هيتلري رهانيده ايم.حكومت شاهنشاهي ايران كه طرفدار نازي ها بود متلا شي شده و سربازان تسليم گشته اند) خوشحال بوديم كه الحمدالله از شر مامورين و تجاوز آنها راحت شديم هركه از شهر برمي گشت طوري تعريف مي كرد.يكي مي گفت:مطمئنم پهلوي نابود شده است چون با گوش خودم شنيدم كه بقالي به مشتريش مي گفت:پهلوي هم،چنين غلطي نكرده است.كدخداسجل ي داشتيم كه مي ترسيد مقرريش از دست برود.وي كه از شهر برگشت،گفت:(دروغ است دولت سرجاي خودش است و كار بدستان حكومتي را ديده ام كه كاملا” خوشحال و سرحالند) نااميد شديم .

شبي دو مهمان ناشناخته به خانه ام آمدند آن هم چه مهماني؟ فقير و حقير، با لباسهاي كهنه و پاره،هرگز كسي را اينقدر درمانده و پريشان نديده بودم.گفتند:ما در اروميه سرباز بوديم،شكاكها ما را هم مثل هزاران سرباز و افسر ديگر گرفتند و هرچه داشتيم به تاراج بردند و اين لباسها را به ما دادند.مقداري لباس كهنه به ايشان دادم .فهميدم كدخدا دروغ گفته است!دوباره بر طبل شادي زديم.

به راستي خلاص شدن از آن جهنمي كه حكومت پهلوي براي مردم مكريان تدارك ديده بود،از هر چيز والاتر بود.ماموران حكومتي هرگاه قبر تازه اي را مي ديدند مردم را به شدت اذيت مي كردند كه:چرا اين يارو را كشته ايد؟يادم مي آيد كه شبي همتابي از خانه بيرون زدم،ديدم جسدي جلوي ايوان مسجد افتاده،نفس نفس مي زند.پيرمردي بود كه مي خواست بميرد.كدخدا را خبر كردم.جسد ناشناس را بر روي اسبي گذاشت و با خود برد و در كنار نزديكترين روستا گذاشت تا مبادا ماموران دولت بفهمند و برايمان دردسر درست كنند.همان شب جسد ده به ده برده شد و به روستاي درويشان كه خانه دختر پيرمرد آنجا بوده است رسيده بود.معلوم بود اين پيرمرد مريض از (كلبررضاخان) تا درويشان اينچنين دست به دست گشته بود.اگر خداي ناكرده يك مامور دولتي در روستايي يا در مزرعه آن روستا،سكته مي كرد ديگر واويلا بود. صدها نفر در بلا گرفتار مي شدند و در سياه چالها مي افتادند. اگر زجر دردي كه تنها يكي از آباديها ي منطقه مكريان از دست مردان رضاخان كشيده اند جمع و تحرير گردد،كتاب قطوري خواهد شد.

شنيديم كه چگونه سپاه ايران كه اين همه سلاح آلماني در اختيار داشت بدون جنگ از هم پاشيد و سرش بي كلاه مانده است.سربازان تفنگ هايشان را با ناني عوض كرده اند و دولت در نهايت رذالت،متلاشي شده است.

فصل برداشت كه تمام شد به شهر رفتم، آن وقت بود كه سوگند خوردم. بعدا” برايم تعريف كردند كه وضع از چه قرار بوده و چگونه اين حزب تشكيل شده است.

گفتم در همان زماني كه به حجره مي رفتم و كتاب گلستان را مي خواندم با ذبيحي دوست شدم از آنجايي كه هم پدر من و هم پدر او از مريدان شيخ برهان بودند و ميانه شان با هم خوب بود،ما هم با همديگر انس گرفته بوديم . هرچند كه او را بعدها به مدرسه ي دولتي فرستادند و من همچنان درس طلبگي مي خواندم ،اما در اوقات بيكاري هميشه با هم بوديم. همينكه مقداري در خواندن پيشرفت كرديم شروع به مطالعه كتابهاي قديمي نموديم.دعاها و جادوهاي آن كتابها توجهمان را خيلي به خود جذب مي كرد.چگونه مس را به طلا تبديل كنيم و يا چگونه سكه بزنيم، يا چكار كنيم كه گنج و جواهر را در خواب رويت كنيم و… در مورد سكه زدن دو خاطره عجيب در يادم مانده است.

روزي از روي كتاب،يك قالب سكه بر روي كاغذ رسم  كرديم و نزد پيرمرد حلبي سازي رفتيم تا برايمان بسازد.پيرمرد پرسيد:مي خواهيد چكار؟ گفتيم:با آن بازي مي كنيم .گفت عزيزانم مي دانم براي چه مي خواهيد.بياييد عمويتان را هم شريك كنيد!پنجاه سال است براي آن زحمت مي كشم،برايتان مي سازم و خدمتتان هم مي كنم !بدنش داشت گرم مي شد عرق از سر و صورتش سرازير مي شد:عمو فدايتان شود شريكم كنيد. تنها توانستيم فرار كنيم و از خيرش بگذريم .

يك بار ديگر در كتاب كهنه پاره اي،اسم قالب هاي ريخته گري طلا و نقره را ديديم كه جواهر فروشان دارند. زرگر يهودي پيري در گوشه مغازه تنگ و تاريكي يافتيم و قالب از وي خواستيم،همين كه شنيد به التماس افتاد و گفت شما آموزش مي دهيد؟من مخلص شما هستم هرچه مي خواهيد برايتان انجام مي دهم!شريكم كنيد! اي خاك عالم هنوز نه به دار است نه به بار!از چنگ او هم فرار كرديم.

خودمان هر جوري بود قالبي به شكل قوطي كبريت ساختيم و آن را با خاكستر سرشته پر كرديم و يك سكه دو ريالي نقره اي درون آن نهاديم،مقداري قلع بر روي پاره هاي اخگر ذوب كرديم و داخل قالب ريختيم،قلع به دو ريالي چسپيد و هرگز جدا نشد و بجاي سود ضرر كرديم !بعدها به اين فكر مي كردم ما كه بچه و خام بوديم،اين پيرمردان چرا اينقدر كودن بودند كه از ما مي خواستند تا چيزي را كه نمي دانند يادشان دهيم!؟

دعايي گير آوردم كه نوشته بود:(شبي دايره اي بر روي زمين رسم كن و چهل بار سوره يا ايهاالمزمل را حفظ بخوان بعد از هر بار قرائت سوره،اين دعا را از بر بخوان! جن ها مي خواهند بترسانندت ،كوهي بر مويي آويزان در بالاي سرت نگه مي دارند،خود را به شكل شير درآورده و بهت حمله مي كنند،مبادا بترسي!اگر تنها يك حرف را غلط بخواني واويلاست،مي ميري و خونت به گردن خودت است. اگر از اين آزمون سربلند بيرون بيايي يك جن به عنوان نوكر به تو خدمت خواهد كرد و هرچه بخواهي برايت فراهم خواهند نمود.)…. عجب چيز خوبي است حتما” بهش مي گوييم دختر خاقان چين را برايم بياورد ! طلا و نقره هم كه جاي خود دارد.

نمي خواستم ذبيحي را در اين مساله شريك خود كنم و لذا وي را در جريان نگذاشتم. چند روز سوره و دعا را حفظ نمودم. شب بعد از اينكه همه خوابيدند به اتاق نزديك در خروجي خانه كه اتاق پذيرايي بود رفتم و حصير و گليم را كنار زدم،دايره را كشيدم و روبه قبله شروع به وردخاني نمودم. خواندن از بيست بار گذشت كه صداي پايي آمد چشمانم را كه بسته بودم باز نكردم و گفتم:بگذار جنيان بيايند، من نمي ترسم.صداي پا نزديك شد،صداي برخورد عصا با زمين هم به گوش مي رسيد.صداي نفسي را هم مي شنيدم اما همچنان مي خواندم،ناگهان عصايي بر پشتم فرود آمد و به دنبال آن فحش و ناسزاي پدرم:

_ ملعون!داري جادو و جنبل مي كني!؟

از پنجره بيرون پريدم و پا به فرار گذاشتم!پدرم از دم در حيات بانگ زد:ديگر نبينمت!

با هزاران گريه و التماس دوباره توانستم به خانه راه يابم و ديگر از خير جن و دختر خاقان چين گذشتم.خلاصه هر پاره كاغذي را مي ديدم كه چيزي در مورد سحر و جادو نوشته بود،مي پنداشتم راست است و واقعيت دارد، اما صاحبان اين نوشته ها چنان با زيركي نوشته اند كه مپرس(مغز پسته را با تخم مورچه قاطي كن و چشمانت را با آن سرمه بكش،جن را مي بيني. لاك پشت را در خون هدهد بپز،استخواني بالا مي آيد كه شگون دارد و خوشبخت خواهي شد.)

با ذبيحي زبان مخصوص خويش ابداع كرده بوديم كه كس ديگري از آن سر در نمي آورد. روزي با هم صحبت مي كرديم كه مردي صدايمان را شنيد.رو به دوستش كرد و گفت:آخر چطور دوره آخر زمان نيست؟ پدر سوخته ها به زبان جهودان با هم صحبت مي كنند،آخر بگو از كجا ياد گرفته اند!؟

تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 14:11 | نويسنده : اهورا ق

از قدیم در میان کردها طایفه‌ بزرگی وجود داشته است که در تاریخ به نامهای مختلفی مثل جابان، ‌‌کابان، ‌‌گاوان، ‌‌جاوان، ‌‌جافان و جاف از آنها نام برده شده است.این اصطلاحات در کتب تاریخی قدیم مثل تاریخ ابن اثیر ـ عماد اصفهانی در قرن 6 هجری، ‌‌سفرنامه ابن بطوطه ـ مروج الذهب مسعودی ـ قاموس المحیط فیروزآبادی ـ تاریخ امین زکی‌بگ و… آمده است بعضی مثل هژار مکریانی می گویند که طایفه جابان وجود داشته ولی فعلاً نابود شده‌اند، ‌‌دکتر مصطفی جواد می‌گوید آنها بعد از حمله هلاکو به بغداد تبدیل به عرب شده‌اند. ولی آنچه به واقعیت و حقیقت نزدیکتر است این است که طایفه جاف کنونی که در کردستان عراق و ایران زندگی می کنند نوادگان همان طایفه هستند.

در تاریخ مشخص می‌شود که در میان اصحاب رسول خدا فردی بوده است به نام جابان الکُردی که پسرش ابو بصیر نیز از یاران رسول خدا بوده است، ‌‌آلوسی در تفسیر مشهور خود روح المعانی از این دو نفر احادیثی را روایت می‌کند و احتمال می‌دهد اصحاب دیگری نیز از نژاد کُرد وجود داشته‌اند. و ابن حجر در کتاب « الاصابه فی تمیز الصمابه » از جابان الکُردی و مأمون بن جابان الکُردی صحبت می نماید.

نام جابان الکُردی و پسرش ابوبصیر در مروج الذهب مسعودی ـ دایره المعارف اسلامی ـ طبقات الکبری سبکی ـ قاموس المحیط فیروزآبادی ـ مغازی ابن اسحاق و فتوح الشام واقدی آمده است.ابن اسحاق و طبری می گویند که ابوبصیر فرزند جابان الکُردی در مکه توسط مشرکین زندانی و شکنجه شده و از هجرت او جلوگیری می‌کردند. پس این افراد در مکه و قبل از هجرت به حضور رسول خدا رسیده و مسلمان شده‌اند.

تاریخ‌نویسان می گویند که ابویحیی ابن مأمون ابن جابان از علمای حدیث بوده است و در سال 172 هجری در کردستان وفات یافته است. پس معلوم می‌شود که آنها بعد از فتح کردستان به کردستان بازگشته‌اند و در همان جا نیز به زندگی ادامه داده‌اند.

از بررسی کتابهای تاریخی می‌توان به این نتیجه گیری رسید که. جابان از طرف بزرگان کرد در اورامان و شهرزور همراه با هیئتی، ‌‌مخفیانه و دور از چشم جاسوسان ساسانی، ‌‌به مکه مسافرت کرده است. آن هیئت برای دادن گزارش کار خود به کردستان بازگشته‌اند ولی جابان به عنوان رابط و سفیر کُردها در مکه مانده است و همراه سایر مسلمانان به مدینه مهاجرت کرده است. و به احتمال قریب به یقین بارها پیکهایی به کردستان ارسال داشته، ‌‌و یا با فرستادگان کُردها مذاکره داشته است و حلقه‌ ارتباطی بین کُردها و رسول خدا بوده است.

ابوبصیر در تاریخ اسلام دارای نقش بسیار خاص و مهمی است، ‌‌او از دست مشرکین به مدینه فرار کرد اما بر اساس مفاد صلح حدیبیه باید به مشرکین بازگردانده می‌شد، ‌‌ولی در راه عودت یکی از نگهبانانش را کشت و با 5 نفر دیگر در منطقه‌ العیصی مخفی شد و به پناهگاهی برای مسلمین فراری از مکه تبدیل شد که به دلیل پیمان حدیبیه باید به مشرکین تحویل داده می‌شدند. او با جنگ پارتیزانی، ‌‌که از مشخصه های اکراد بود، ‌‌در مقابل مشرکین مقاومت کرد. اگر سلمان فارسی در جنگ احزاب با کندن خندق، ‌‌تاکتیکی مهم به سپاهیان اسلام آموزش داد، ‌‌ابو بصیر با جنگهای پارتیزانی، ‌‌به یاران رسول خدا روشهای جنگی نا متعارف آموزش داد که بعدها توسط فرماندهان بزرگی مثل خالد و قینقاع و سعدبن وقاص و… از این آموزشها به خوبی استفاده گردید.

در رابطه با ابوبصیر و قبیله گاوان یا جابان می‌توان به کتب تاریخی معتبر مراجعه نمود و ضرورت دارد در این موارد و اینکه کُردها در میان اصحاب و یاران رسول خدا دارای چه تعداد افراد دیگری نیز بوده‌اند تحقیقات بیشتری انجام شود.

————————————

منبع : کردستان چگونه آزاد شد؟

تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 14:10 | نويسنده : اهورا ق

http://pro-download.com/upload/screenshots/83.jpg

به جرات می توان گفت مرورگر موزیلا فایر فاکس Mozilla Firefox سریع ترین، امن ترین و ساده ترین مرورگر حال حاضر جهان محسوب می شود و کاربران آن روزانه در حال افزایش هستند. این نرم افزار موزیلا فایرفاکس بهترین سرعت بارگذاری صفحات وب را داراست و با داشتن فن آوری روز خود قادر است با به روز کردن خوب اطلاعات کش (حافظه موقت مرورگر) در مصرف پهنای باند شما صرفه جویی به عمل آورد.

این نرم افزار فایرفاکس دارای قابلیت تب بندی می باشد که شما را قادر می سازد تا با یک بار اجرای این نرم افزار و به راحتی در یک صفحه با باز کردن چند تب به چند وب در یک زمان مراجعه کنید که کار شما را راحت تر خواهد کرد و در کل می توانید یک وب گردی جذاب را در اینترنت با این نرم افزار تجربه کنید. این نرم افزار Mozilla Firefox دارای قابلیت جستجو آنی در صفحه است که بر عکس اغلب مرورگر ها قادر است کلمات فارسی را به خوبی در صفحه جستجو و در صورت انتخاب هایلایت آن کلمه را در کل صفحه با رنگ روشن و قابل نمایش کند.

برای دانلود به ادامەی مطلب بروید ...

ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 13:59 | نويسنده : اهورا ق

14 نکته ی طلایی برای یادگیری شیوه ی نوشتن زبان کردی

1-حروف الفبای کردی عبارت اند از :

ئ – ا – ب – پ – ت – ج – چ- ح – خ- د- ر- ڕ( ڕ بزرگ یا ڕ قەڵەو که به شکل مشدد تلفظ  می شود) – ز – ژ – س – ش- ع (همانند لفظ عربی آن است)- غ (لفظ عربی آن است) – ف – ق – ڤ ( با قرار گرفتن دندان های بالایی بر روی لب پایین تلفظ می شود و صدای V انگلیسی می دهد ) – ک – گ – ل – ڵ ( ڵ بزرگ یا ڵ قەڵەو که تلفظ ل در کلمه ی الله به همین شکل است ؛ یعنی نوک زبان پشت دندان های بالا قرار می گیرد ) – م – ن –  و ( معادل W  در زبان انگلیسی و هم چنین ضمه (O) ؛ به این ترتیب این حرف به جای دو صدا به کار می رود ) – ه / ـه ( فتحه ) – وو ( مصوت بلند که در کلماتی مانند« رووژ» به معنی روز ،و نیز کلمه ی « جادوو» به کار می رود ) – ۆ (که کشیده تر و بازتر از ضمه ی معمولی است)-ۊ که بین صدای مصوت بلند  او ( U) و ای (I) تلفظ می شود ؛ مانند « خۊن » به معنی خون و « رۊن » به معنی روغن – هـ – ی ( این حرف هم صدای Y  را     می دهد هم صدای I ؛ یعنی حرفی که به جای دو صدا کاربرد دارد ) – ێ ( این حرف را یای مجهول می گویند که در کلماتی مانند : شێر = شیر درنده ، دێر= دیر ، ئێران = ایران و مانند آن به کار  می رود ) .

به طور کلی:ئ – ا – ب – پ – ت – ج – چ- ح – خ- د – ر -ڕ -ز – ژ – س – ش – ع – غ – ف – ق – ڤ – ک – گ – ل – ڵ – م – ن – و – ە – وو – ۆ – ۊ – هـ – ی – ێ

توجه : به علامتی که در بالای حروف ێ و ڵ و یا در زیر حرف ڕ گذاشته میشود چەڵەمە میگویند.

۲-   حرکات ، مانند فتحه و ضمه به حروف تبدیل می شوند یعنی به جای ضمه (   ـــــُـــ )  حرف « و » و به جای فتحه ( ــَـ) حرف « ه / ـــه » به کار می رود . مثال برای ضمه : کورد ( کُرد) ، ئوتاق ( اتاق) ، ئوردەک ( اُردک ) ، و … . مثال برای فتحه : عەلی ( علی ) ، مەل ( پرنده ، حشره ) ، بەرادەر     ( برادر ) ، و … .

3-    در رسم الخط کردی حرفی برای حرکت کسره نیست. راه تشخیص کسره آن است که اگر حرکت فتحه (ه /ـه ) و ضمه (و) نباشد به احتمال قوی کسره است . ضمنا هر جا که لازم باشد می توان از حرکت کسره هم استفاده کرد.(به این کسره که نوشته نمیشود بزرۆکه(در کردی جنوبی بزرووکە) میگویند.

مثل:مل:گردن

4-   قبل از نوشتن صداهای بلند « ا – ای (ی) ، او (و ) » و نیز صداهای فتحه و کسره و ضمه ،  به جای همزه ای که به شکل الف در کلمات فارسی  در اول کلمه می آید ،  از همزه به شکل «ئ» استفاده می شود . مثال : ئازاد ( آزاد ) ، ئیلام ( ایلام ) ، ئوورە ( آن جا ) ، ئوردەک ( اُردک ) ، ئڕا /ئەڕا (چرا ) ،  ئەوە ( آن ) و … .

به طور کلی در نوشتن کلمات به زبان کردی هیچگاه مصوت در آغاز قرار نمیگیرد.

5-   به جای سه حرف « ذ – ظ – ض » فقط حرف «ز» نوشته می شود . مثال : زاهر (ظاهر) ، نەزەر (نظر ) ، لەزیز ( لذیذ ) .

6-   به جای دو حرف « ص – ث » حرف « س» نوشته می شود . مثال : سوورەت (صورت ) ، سروەت (ثروت ) ، سەحرا (صحرا ) .

7-   به جای «ط» حرف « ت » نوشته می شود . مثال : تاهر (طاهر ) .

8-   در زبان کردی دو نوع حرف « ل » داریم ؛ یک : ل متعارف که در کلماتی مانند « کەل  » به معنی شکاف و « مەل» به معنی حشره و پرنده به کار می رود و دو : ڵ بزرگ یا کردی که در کلماتی مانند « کەڵ» به معنی بز کوهی و « کوڵ » به معنی کوتاه به کار می رود .

9-   در زبان کردی دو نوع « ر» داریم ؛ یک : ر متعارف و عادی که در کلماتی مانند « دەر » به معنی در به کار می رود و دو : ڕ کردی که به صورت سایشی و مشدد به کار می رود و با علامتی در زیر آن مشخص می شود . مثال : کەڕ ( کر و ناشنوا ) ، پڕ ( پر ) ، زڕه ( صدای زنگ ) .

10-    در کردی صدای بلند او ( و) را به صورت « وو » می نویسیم ؛ مثلا : نور به شکل نوور نوشته  می شود .

11-  در کردی حرف یای مجهول کاربرد دارد که با علامتی بر روی «ی » به شکل «ێ» مشخص می شود و در کلماتی مانند : ئێواره ( عصر ) ، ئێران ( ایران ) و مانند آن به کار می رود .و تلفظ آن به صورت کسره ی کشیده است.

12-  واو عطف بین کلمات به شکل یک واو تنها نوشته می شود . مثال : من و عەلی و رزا و      یەحیا ( من و علی و رضا و یحیی ) .

13- به جای علامت تشدید ، دوبار حرف تکرار می شود : مثال : هممەت ( همت ) ، نەججار ( نجار) .و یا حتی نوشته نمیشود.

14- تلفظ حرف ۆ به صورت ضمه ی کشیده است.مانند:بۆ (برای) ئۆدا (مادر) و … .

حالا که به این 14 نکته ی طلایی دست یافتید ، امید است بتوانید متن زیر یا متن هایی مشابه را بخوانید و به این شیوه بنویسید .


منبع : arya.kurdeblog.ir

تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 13:55 | نويسنده : اهورا ق

تخته کلید کوردی برای سیستم عامل ماک : دانلود

تخته کلید کوردی سۆرانی برای ویندوز 8 و 7 و Vista : دانلود

تخته کلید کوردی لاتینی برای ویندوز : دانلود

بسته ی 40 فونت کوردی : دانلود

تخته کلید کوردی سۆرانی برای ویندوز XP و 2000 : دانلود

Unikurd web( اولین فونت کوردی) : دانلود

تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 13:53 | نويسنده : اهورا ق

به وب زەلان خوش آمدید

http://s1.picofile.com/file/7219361177/1.gifصفحه اصلی- زەلان http://s1.picofile.com/file/7219361177/1.gif

  پروفایل مدیر وبلاگ     تماس با ما    گالری عکس   منوی زەلان


http://s2.picofile.com/file/7229196769/7.gif

              http://s1.picofile.com/file/7219365264/2.gif                 http://s2.picofile.com/file/7219365692/3.gif          

    http://s1.picofile.com/file/7219366662/5.gif                 http://s2.picofile.com/file/7219366234/4.gif

    http://s2.picofile.com/file/7219367090/6.gif                 http://s2.picofile.com/file/7220904080/erfg_hjm.gif


کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نمی باشد!


تاريخ : سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 | 20:1 | نويسنده : اهورا ق